خرید بک لینک
برشی از یک رمان تاریخی ـ قسمت ششم شبِ آخر است و آخرِ شب. بارها، بربسته، شتران، قطار، کودکان در کجاوهها، فرو به خواب شبانگاهی، تمام خاندان بنیهاشم بهجز محمدبن حنفیه، همراه حسیناند. ک

برچسب: نویسنده: کاوه رستگار تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 16:05

برشی از یک رمان تاریخی ـ قسمت هفتم کوفه، انگارهی عصیان؛ تکه خاکی بیخته با شورش، انگیختهجان و انگشتنما؛ شهری، با خانههای گلی، کوچههای باریک و آسمان کوتاه خاکآلود؛ ایستاده در گذرگاه تاریخ

برچسب: نویسنده: کاوه رستگار تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 16:05

مشتاق ديدن آن انسانام كه بر رنجهای بیپايان خويش لبخند زند، و در لبخندهای خويش، به اشك سلام كند.


#ع_طارق
از کتاب دلگریههای قلم

برچسب: نویسنده: کاوه رستگار تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 16:05




آينهها «خود» را نمیبینند تو را میبینانند
خود را واکاو!
با آينهها به قهر سخن مگو!
آينه ها، انعکاس ناگفتههای محرم احساساند


آينهها، تو را برای تو عريان میكنند
اگر چه ...
خاموشانند.


#ع_طارق
از کتاب منتشر نشدهی «اشکهای تنهایی»

برچسب: نویسنده: کاوه رستگار تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 16:05

رودخانه دايم میرود و میسرايد. در اين رفتن و صيرورت، تازه میماند. سرود او سرود حركت است، و انعكاس زيبايیهای پيرامون در خود. اگر رودخانه بستر نداشته باشد، جاري نمیشود ، با اين حال بستر رودخانه

برچسب: نویسنده: کاوه رستگار تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 16:05

آواز ماهیان مجموعه شعر سپید علیرضا خالوکاکایی (ع. طارق) جدیدترین کتاب ع. طارق به عنوان یک هدیهی کوچک به حضور خوانندگان گرامی مکث آبی تقدیم میشود. این کتاب در برگیرندهی ۵۱ شعر سپید شا

برچسب: نویسنده: کاوه رستگار تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 16:05

اشك ْقطرهیی درشت، از چشمان هراسان زن، در آستانهی فروچكیدن است. قامت مچالهی او، در گرهی فشردهی جمع آمدهترین اوباش، چون پوپكِی بالْ شكسته مینماید كه به محاصرهی كركس ها درآمده باشد. فری

برچسب: نویسنده: کاوه رستگار تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 16:05

شعری که ۱۵سال پیش برای زخمهای قلب بم سروده شد و شهر زخمی هرگز آن را نشنید. بم! قلبِ مجروح شعر! شهرِ زیرزمینی تبدار! اشكهای شعر مرا بپذير! قلب مرا مشكن! مگو كه پنجره هايت ديگر، گرم آغوش پناه

برچسب: نویسنده: کاوه رستگار تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 16:05

چشمهوار، جوشیدن و فقط جوشیدن. رود سان رفتن و رفتن و فقط رفتن. دریاگونه، خروشیدن و در نهایت بیکرانهی آبی، فقط خروشیدن. خورشید مانند درخشیدن و گستراندن گیسوان شنگرف فام - در طلوع جادوانهی

برچسب: نویسنده: کاوه رستگار تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 16:05

دیروز وقتی پنجرهی اتاق را گشودم، سرجا خشكم زد. آسمان ِغروب، عین پیشخوان قصابِ محلهمان قرمزِ خون شده بود. آفتاب را هرگز اینطور ندیده بودم. باورم نشد؛ چشمانم را مالیدم. چهارچوب پنجره را ـ ك

برچسب: نویسنده: کاوه رستگار تاريخ: چهارشنبه 17 بهمن 1397 ساعت: 16:05

صفحه بندی